تبليغاتX
شايد همه نگفته هاى من همين باشد !
چراغ های رابطه را

یکی یکی خاموش کن ،

من از گم شدن در تاریکی رابطه ها هراسانم !

من نیامده بودم که راهی شوم .

فانوسی بر درگاه می آویزم

تا سپیده دم ،

سمت عبور تو نمایان باشد !

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 9:32  توسط لیماکده  | 

ای عشق

هزار بار هم که بیایی

رد پای تو تکراری نیست .

ز وسوسه های تو

هزار طعنه شنیده ام

ز معتکفان دیر ،

لیک هیچ نگفتمشان

کین همه بیقراری

اختیاری نیست !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 8:46  توسط لیماکده  | 

مرا

جایی میان دستانت پنهان کن

پشت دل شورهایت !

پیش از آنکه با نسیمی

از پریشانی گیسوان تو بیدار شوم

تا خوابی  بی تعبیر

سهم من شود از این هم آغوشی !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 9:47  توسط لیماکده  | 

از بلندای این شهر ماتم زده

مرثیه ای از درد بگو

که نخوانده باشم !

من ،

آخرین بازمانده ام

از نسل تو .

چیزی برای گفتن اگرجا مانده است

نجوا کن !

این بار

بی نمازی شاید

همه ابرها ببارند !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 9:30  توسط لیماکده  | 

از انتهای راه می ترسی شاید

که اینگونه در ابتدای راه جا مانده ای !

برای ماندن

هیچ وقت دیر نمی شود .

 ترسم از اینست روزی ،

بهانه های ماندن ات تمام شوند !

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 14:4  توسط لیماکده  | 

نا گه رسیدی و گفتی خراب می کنی مرا

کم کم به زمزمه ای خواب می کنی مرا

من عمر رفته ام باقی از آن توست

بی آنکه ملتفت شوم ذره ذره آب می کنی مرا

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 14:25  توسط لیماکده  |